پاورپوینت فصل چهارم کتاب روانشناسی یادگیری: نظریههای شناختی اجتماعی
در این فصل، نویسنده، پروین کدیور، به بررسی و تحلیل نظریههای شناختی اجتماعی در حوزه روانشناسی یادگیری میپردازد. این نظریهها، به عنوان یکی از شاخههای مهم و تاثیرگذار در فهم فرآیندهای یادگیری انسان، نقش بسزایی دارند و درک عمیقتری از چگونگی توسعه مهارتها و دانش ارائه میدهند. این فصل، با تمرکز بر مفاهیم کلیدی، نظریههای پایه، و کاربردهای عملی آنها، سعی دارد خواننده را با ابعاد مختلف این حوزه آشنا کند و اهمیت آن را در فرآیندهای آموزشی و تربیتی نشان دهد.
در ابتدا، باید اشاره کرد که نظریههای شناختی اجتماعی، بر این فرض استوارند که یادگیری، نه تنها از طریق مشاهده و تقلید، بلکه از طریق فرآیندهای شناختی و تعاملات اجتماعی شکل میگیرد. این نظریهها، برخلاف نظریههای رفتاری که بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز دارند، به دروننگری، فرآیندهای ذهنی، و نقش ساختارهای شناختی در یادگیری اهمیت میدهند. به عبارت دیگر، این نظریهها معتقدند که فرآیندهای شناختی، مانند توجه، حافظه، ادراک، و استدلال، در شکلگیری و توسعه مهارتها و دانش نقش اساسی دارند.
یکی از مفاهیم کلیدی در این نظریهها، «مدلسازی» یا همان «یادگیری از طریق مشاهده» است. بر اساس این مفهوم، افراد، به وسیله دیدن رفتار دیگران و پیامدهای آن، رفتارهای جدید را میآموزند. این فرآیند، در واقع، فرآیندی فعال است که فرد با تحلیل و تفسیر رفتارهای مشاهدهشده، آنها را در ذهن خودش جای میدهد و در صورت نیاز، آنها را تکرار میکند یا اصلاح مینماید. در این مسیر، نقش مدلها، یعنی کسانی که رفتارهای خاصی را نشان میدهند، بسیار مهم است. این مدلها میتوانند والدین، معلمان، همسالان، یا حتی شخصیتهای رسانهای باشند.
در ادامه، باید به نظریه «مدلسازی اجتماعی» اشاره کرد، که توسط آلبرت بندورا مطرح شده است. او معتقد است که یادگیری، نه تنها از طریق تقویت و تنبیه، بلکه عمدتاً از طریق مشاهده و تقلید مدلهای موثر صورت میگیرد. بندورا، در نظریه خود، بر نقش «بازنماییهای شناختی» تأکید دارد، یعنی فرآیندهایی که افراد در حین مشاهده رفتار دیگران انجام میدهند تا آن رفتار را در ذهن خود تفسیر و ارزیابی کنند. این فرآیندها شامل توجه، حافظه کاری، و بازسازی رفتار در ذهن فرد هستند. در نتیجه، افراد، بر اساس مدلهای مشاهدهشده، ارزشها، باورها و رفتارهای جدیدی را در خود توسعه میدهند.
همچنین، در این فصل، مفهوم «خودکارآمدی» یا «خوداثربخشی» بسیار برجسته است. این مفهوم، نشان میدهد که اعتقاد فرد به تواناییهای خود، در فرآیند یادگیری و مقابله با چالشها، نقش مهمی دارد. فردی با خودکارآمدی بالا، بیشتر تمایل دارد که در مواجهه با مشکلات، راهحلهای جدید را امتحان کند و در مسیر یادگیری، مقاومتر است. برعکس، افراد با خودکارآمدی پایین، ممکن است از شروع یا ادامه مسیر یادگیری، امتناع ورزند یا شکستهای مکرر را به عنوان نشاندهنده ضعف خود تلقی کنند. بنابراین، تقویت خودکارآمدی، یکی از استراتژیهای مهم در فرآیندهای آموزشی است.
در ادامه، باید به نقش «عاملهای محیطی» و «تعاملات اجتماعی» اشاره کرد، که در نظریههای شناختی اجتماعی، بسیار مورد توجه قرار دارند. این عاملها، شامل بازخوردها، انتظارات دیگران، و فرصتهای یادگیری، هستند. به عنوان مثال، معلمان و والدین، با فراهم کردن محیطهای پشتیبانی، انگیزه و اعتماد به نفس فرد را تقویت میکنند و فرآیند یادگیری را تسهیل مینمایند. در مقابل، محیطهای منفی و انتظارات منفی، ممکن است منجر به کاهش انگیزه و کاهش فرآیند یادگیری شوند.
نکته مهم دیگر در این فصل، تأکید بر «روندهای یادگیری فعال» است. بر خلاف تصور قدیمی که یادگیری، یک فرآیند منفعل است، در نظریههای شناختی اجتماعی، یادگیری، یک فعالیت فعال و مبتنی بر تحلیل و تفسیر است. افراد، با استفاده از فرآیندهای شناختی خود، اطلاعات را جذب، پردازش، و در حافظه بلندمدت ذخیره میکنند. این روند، نیازمند مهارتهایی مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، و ارزیابی است.
از دیگر مفاهیم مهم، «کاربردهای عملی نظریههای شناختی اجتماعی» در حوزه آموزش و پرورش است. برای مثال، معلمان میتوانند با استفاده از مدلسازی صحیح، الگوهای رفتاری مثبت را نشان دهند. همچنین، طراحی برنامههای آموزشی مبتنی بر مشارکت فعال، تقویت خودکارآمدی، و فراهم کردن فرصتهایی برای مشاهده و تقلید، میتواند فرآیند یادگیری را بهبود بخشد. علاوه بر این، ارزیابیهای فردی و گروهی، باید بر پایه فرآیندهای شناختی و تعاملات اجتماعی باشد، نه فقط بر اساس نتایج رفتاری.
در پایان، باید گفت که نظریههای شناختی اجتماعی، توانستهاند نگاهی جامع و چندبعدی به فرآیندهای یادگیری ارائه دهند. این نظریهها، با تأکید بر نقش تعاملات اجتماعی، فرآیندهای شناختی، و باورهای فرد، نشان میدهند که یادگیری، یک فعالیت پیچیده و چندعاملی است. بنابراین، در طراحی برنامههای آموزشی، باید این عوامل را در نظر گرفت و بر توسعه مهارتهای شناختی و اجتماعی تأکید کرد.
در نتیجه، فصل چهارم کتاب، با تحلیل دقیق و گسترده این نظریهها، به ما نشان میدهد که یادگیری، نه فقط نتیجهی تمرین و تکرار، بلکه فرآیندی است که در بستر تعاملات اجتماعی و درونی فرد، شکل میگیرد و توسعه مییابد. بهرهگیری از این دیدگاه، میتواند در بهبود روشهای آموزشی، تربیتی، و روانشناختی، نقش مهمی ایفا کند و کمک کند تا فرآیندهای یادگیری، موثرتر و پایدارترباشند.
پاورپوینت فصل چهارم کتاب روان شناسی یادگیری (نظریه های شناختی اجتماعی) نوشته پروین کدیور
پاورپوینت فصل چهارم کتاب روان شناسی یادگیری (نظریه های شناختی اجتماعی) نوشته پروین کدیور در قالب pptx و در حجم 44 اسلاید:
بخشی از متن:
نظریه های شناختی اجتماعی
نظر بندورا درباره ی رفتارگرایی
به اعتقاد بندورا دیدگاه سنتی رفتارگرایی درست است، اما کامل نیست؛
بخشی از یادگیری را تبیین می کنند و بخش عمده ای از آن را که شامل تأثیر عوامل اجتماعی بر یادگیری است، نادیده می گیرند.
وی یادگیری مشاهده ای را مهم ترین عامل رشد و یادگیری دانست و نظریه های یادگیری را برای تبیین چگونگی اکتساب و عملکرد رفتارهای غیر معمول، که حاصل آزمایش روی حیوانات است، مبهم و ناقص معرفی کرد
به نظر بندورا، بخش وسیعی از یادگیری انسان از طریق مشاهده و تقلید صورت می گیرد.
بندورا نظریه جامعی در مورد یادگیری مشاهدهای تدوین کرد و به مرور آن را به اكتساب مهارتها، راهبردها و رفتارهای متنوع انسان تعمیم داد.
پیش فرضهای اساسی نظریه شناختی- اجتماعی
نظریه شناختی- اجتماعی، فرضیه های مشخصی در تبیین یادگیری و عملکرد دارد.
این پیش فرضها به تعامل دو جانبه محيط، فرد و رفتار (موجبيت دوجانبه)، تفاوت بین یادگیری و عملکرد، سرمشق گیری، یادگیری مشاهده ای، نحوۀ یادگیری یادگیری مستقیم و جانشینی) و خود به کارامدی مربوط است.
فهرست مطالب:
نظریه های شناختی-اجتماعی
بندورا و رفتارگرایی
پیش فرض های اساسی نظریه شناختی-اجتماعی
عوامل تعیین کننده ی متقابل
تفاوت یادگیری و عمل کرد
سرمشق گیری
اثر بازداری-بازداری زدایی
اثر فراخوان
یادگیری مشاهده
فرایند های یادگیری مشاهده ای
نحوه ی یادگیری
خود کارآمدی
کارامدی و انگیزش درونی
خودکارامدی و انتظارات
رشد خود_کارامدی
