یادگیری و حافظه در روانشناسی فیزیولوژیک
فصل نهم کتاب روانشناسی فیزیولوژیک نوشته غلام حسین جوانمرد، با تمرکز بر مفاهیم مهم و پیچیدهای همچون یادگیری و حافظه، به بررسی عمیق و جامع این دو پدیدهی بنیادی در فرآیندهای روانشناختی میپردازد. این فصل، با هدف فهم بهتر ساختارها و مکانیزمهای زیربنایی که نقش اساسی در شکلگیری، تثبیت و بازیابی اطلاعات در مغز دارند، نگاشته شده است. در ادامه، به طور کامل و با جزئیات، مفاهیم، نظریهها، و یافتههای علمی مرتبط با یادگیری و حافظه، توضیح داده میشود.
یادگیری: مفهوم و فرآیندهای آن
در ابتدا، باید گفت که یادگیری، فرآیندی است فعال و چندوجهی، که در طی آن، فرد یا حیوان، تواناییهای جدیدی کسب میکند، رفتارهای خود را تغییر میدهد یا اطلاعات جدیدی را ذخیره میکند. این پدیده در سطوح مختلف، از تغییرات ساده در رفتارهای روزمره گرفته تا تغییرات پیچیدهتر در ساختارهای شناختی، رخ میدهد. یادگیری میتواند به صورت شرطی، غیرشرطی، یا شناختی باشد؛ و هر نوع، مکانیزمهای خاص خود را دارد.
برای نمونه، در یادگیری شرطی، یک پاسخ خاص، بر اثر تکرار و ارتباط با یک محرک خاص، شکل میگیرد. در مقابل، یادگیری شناختی، بیشتر مربوط به فرآیندهای ذهنی، مانند حل مسئله، استنتاج، و برنامهریزی است. در هر صورت، نقش مغز در این فرآیندها، کلیدی است. ساختارهای مغزی، مانند قشر مخ، هیپوکامپ، و ساختارهای زیرقشری، نقش مهمی در شکلگیری و تثبیت یادگیری دارند.
نقش نورونها و شبکههای عصبی در یادگیری
در سطح سلولی، یادگیری و حافظه، با تغییرات در فعالیت و ساختار نورونها و شبکههای عصبی مرتبط است. این تغییرات، به عنوان پلاستیسیتی مغز شناخته میشوند؛ یعنی، توانایی مغز در تغییر و سازماندهی مجدد خود، بر اثر تجربهها. یکی از اصلیترین مکانیزمهای پلاستیسیتی، شامل شکلگیری و تقویت سیناپسها است. وقتی یک مسیر عصبی، بیشتر فعال میشود، سیناپسها در آن مسیر، قویتر میشوند؛ و برعکس، مسیرهای بیاستفاده، تضعیف میشوند.
این تغییرات، نه تنها در سطح سیناپسی، بلکه در ساختارهای سلولی مغز، مانند رشد شاخههای دندریتیک و تولید پروتئینهای خاص، صورت میگیرد. به این ترتیب، شبکههای عصبی، باید در طول زمان، به نحوی سازماندهی شوند که بتوانند اطلاعات جدید را ذخیره و بازیابی کنند.
مکانیزمهای حافظه در مغز
حافظه، فرآیندی است که طی آن، اطلاعات پس از یادگیری، ذخیره و در زمان مناسب، بازیابی میشود. در این راستا، چند نوع حافظه مختلف وجود دارد: حافظه حسی، کوتاهمدت، و بلندمدت. هر کدام، ویژگیها و مکانیزمهای خاص خود را دارند.
حافظه حسی، اطلاعات را برای مدت کوتاهی، معمولاً چند ثانیه، نگه میدارد و بیشتر در بخشهای حسی مغز، مانند نواحی بینایی و شنوایی، رخ میدهد. حافظه کوتاهمدت، توانایی نگهداشتن اطلاعات برای مدت محدود است؛ ولی، با تمرین و تکرار، میتواند به حافظه بلندمدت تبدیل شود. حافظه بلندمدت، در واقع، ذخیرهسازی دائمی و یا طولانیمدت اطلاعات است و، در این فرآیند، ساختارهای مغزی همچون هیپوکامپ، نقش مهمی دارند.
هیپوکامپ و نقش آن در یادگیری و حافظه
یکی از مهمترین ساختارهای مغزی در فرآیندهای یادگیری و حافظه، هیپوکامپ است. این ساختار، در تشکیل حافظههای طولانیمدت و تثبیت تجربیات، نقش کلیدی دارد. تحقیقات نشان داده است که آسیب به هیپوکامپ، منجر به مشکل در یادگیری و بازیابی اطلاعات میشود، و این، اهمیت آن را در فرآیندهای حافظه اثبات میکند.
همچنین، فعالیتهای عصبی در هیپوکامپ، در طول فرآیند یادگیری، تقویت میشود. برای مثال، پدیدهای به نام «پلیاستیسیتی سیناپسی» در این ساختار، به عنوان پایهای برای شکلگیری حافظههای بلندمدت، شناخته میشود. در نتیجه، فعالیتهای مغزی در هیپوکامپ، در طول آموزش و تکرار، تغییر میکند و این تغییرات، به تثبیت خاطرات کمک میکنند.
نظریههای مربوط به یادگیری و حافظه
در طول زمان، نظریههای مختلفی درباره چگونگی عملکرد حافظه، ارائه شده است. یکی از معروفترین نظریهها، نظریه «مدل سهمرحلهای حافظه» است که شامل سه بخش است: حافظه حسی، حافظه کوتاهمدت، و حافظه بلندمدت. این مدل، نشان میدهد که اطلاعات، ابتدا در حافظه حسی، ثبت میشود؛ سپس، با تمرکز و تکرار، وارد حافظه کوتاهمدت میشود؛ و در نهایت، با فرآیند تثبیت، به حافظه بلندمدت انتقال مییابد.
نظریههای دیگر، مانند نظریه «پلاستیسیتی سیناپسی»، بر اهمیت تغییرات در سیناپسها تأکید دارند. این نظریه، معتقد است که یادگیری، نتیجهی تغییرات دائمی در ساختار و فعالیت سیناپسها است، که باعث تقویت یا تضعیف مسیرهای عصبی میشود.
همچنین، نظریه «پروتئینهای حافظه» بیان میکند که تداوم حافظه، نیازمند ساختن پروتئینهای خاص در مغز است. این پروتئینها، نقش مهمی در تثبیت تغییرات سیناپسی دارند و، بنابراین، در شکلگیری حافظههای بلندمدت، نقش حیاتی ایفا میکنند.
عوامل مؤثر بر یادگیری و حافظه
چندین عامل، میتواند بر کارایی یادگیری و حافظه تأثیرگذار باشد. از جمله، سطح توجه، تمرین منظم، استراحت کافی، تغذیه سالم، و کاهش استرس. علاوه بر این، عوامل عصبشناختی، مانند سن، وضعیت سلامتی، و میزان فعالیت مغزی، در میزان و کیفیت یادگیری نقش دارند.
به علاوه، روشهای آموزشی مؤثر، مانند تکرار، تفسیر، و استفاده از روشهای چندحسی، میتوانند فرآیند یادگیری را تقویت کنند. همچنین، تمرینهای تمرکزی و تکنیکهای حافظه، مانند «حلقههای ذهنی»، به بهبود بازیابی اطلاعات کمک میکنند.
نتیجهگیری و اهمیت مطالعه حافظه و یادگیری
در نهایت، فهم عمیق و جامع این فرآیندهای پیچیده، نه تنها در حوزه روانشناسی و علوم اعصاب، بلکه در آموزش و پرورش، پزشکی، و حتی فناوریهای نوین، اهمیت دارد. توسعه روشهای جدید برای تقویت حافظه، درمان اختلالات حافظه، و ارتقاء فرآیندهای یادگیری، همگی، در نتیجهی پژوهشهای مستمر در این حوزه، امکانپذیر میشوند.
بنابراین، مطالعه و درک صحیح از مکانیزمهای یادگیری و حافظه، میتواند در بهبود کیفیت زندگی انسانها، بهبود فرآیندهای آموزشی، و توسعه فناوریهای مرتبط، نقش مؤثری ایفا کند. شناخت دقیق و علمی این ساختارهای مغزی، آیندهی درخشانی در حوزههای مختلف علوم شناختی و پزشکی، رقم خواهد زد.
پاورپوینت فصل نهم کتاب روان شناسی فیزیولوژیک نوشته غلام حسین جوانمرد (یادگیری و حافظه)
پاورپوینت فصل نهم کتاب روان شناسی فیزیولوژیک نوشته غلام حسین جوانمرد (یادگیری و حافظه) پیام نور در قالب pptx و در حجم 25 اسلاید:
بخشی از متن:
حافظه و یادگیری چگونه بوجود می آیند؟
یادگیری، به فراگیری اطلاعات جدید تعریف می شود.
حافظه، به ظرفیت ذخیره سازی و بازیابی مواد یاد گرفته شده، گفته می شود.
حافظه و یادگیری، مستلزم بعضی تغییرات نسبتا پایدار در ساختار سیستم عصبی هستند.
احتمالا حافظه، ایجاد تغییرات در ساختمان نورون ها و یا تغییر در آزاد شدن انتقال دهنده های عصبی خاص و در نهایت، ایجاد تغییراتی در الگوی فعالیت الکتریکی موجود در مدارهای عصبی و شاید در بین میلیون ها نورون باشد.
نقاط اتصاب بین نورون ها اهمیت زیادی دارد زیرا مکان هایی هستند که تغییرات شیمیایی و الکتریکی در آنجا رخ داده و برای حافظه و یادگیری، اساسی هستند.
یکی از مشکلات مطالعه یادگیری و حافظه در سطح پیوندگاه های نورونی، اندازه بسیار کوچک سیناپس ها است.
یکی از نخستین دانشمندانی که پرسش حافظه در کجای مغز بوجود می آید ” را مورد مطالعه قرار داد، کارل لشلی است.
پاولف فرض کرده بود که در شرطی شدن کلاسیک، پیوندهایی بین نواحی حسی (محرک) قشر مغز با نواحی حرکتی (پاسخ) ایجاد می شود.
یکی از ایرادات وارد بر نظریه لشلی این است که تعدادی از ساختارهای زیر قشری نیز در حافظه و یادگیری نقش دارند نظير مخچه در یادگیری مهارت های حرکتی.
فهرست مطالب:
حافظه و یادگیری چگونه بوجود می آیند؟
یادگیری در اپلیزیا
LTDوLTP چیست
انواع حافظه
اهمیت بخش های عصبی
نقش هیپوکامپ
مشکلات در یادگیری و حافظه
ضربه های مغزی
اثرات ژنتیک بر یادگیری و حافظه
سندروم ورنیکه_کورساکف
